سلام سلام
سلام سلام
من بازم اومدم !
من اومد در حالیکه خدا بازم یاری کرد وامتحانا رو پاس کردم با موفقیت !
من اومدم به عشق همه ی شماهایی که بهم سر زدین و می زنین !
بذار این دفعه اولش بگم که " همه تونو دوست دارم " 
اگه غلط املایی دیدین به بزرگی خودتون ببخشید چون تازه امروز لنز پانسمان رو دکتر از چشمام برداشت !
یه خورده تار می بینم ...
بالاخره وقت کردم ، دل رو زدم به دریا...
سه شنبه لیزیک کردم .
هنوز دید کامل ندارم !
دکتر می گه به مرور زمان دید کامل میشه .
اونوقت با این وضعیت ترم تابستونم گرفتم ! ( امروز اولین روز کلاسا بود که طبق معمول نسخه اش پیچیده شد اونم چه جور کلاسی ؟! تئوری احتمال با دکتر کامران جمالی فیروز آبادی ) 
راستش از هفتم تا حالا دوستامو ندیدم !
رسماً از دوری شون دیوانه شدم !
دلم بدجور هوای اون زندگی لعنتی دانشجویی رو کرده ...
واسه خنده هاش... واسه گریه هاش... واسه ظرف شستن های زورکی... واسه درد دل .... واسه مشورت ... واسه...
حالا هرکی ندونه فکر میکنه فارغ التحصیل شدیم !
نه هنوز 2سال از زندگی دانشجویی مون مونده !
همه ی ناله ها از 3ماه تعطیلی فقط !
خونه هم بد نمی گذره ! با مامانه 2تایی حال میکنیم ! چون فقط ما 2تا بیکاریم ، بقیه خانواده شاغل اند و ...
اگه خذا بخواد تو هفته ی دیگه یه سفر کوچولو با خانواده داریم ( از الان دارم براش روز شماری میکنم ! )
اگه دکترم بفهمه بالافاصله بعد پانسمان اومدم پای کامپیوتر کلی دعوام میکنه ! 
من دیگه میرم .
دوباره میگم " دوستتون دارم " 
برامون دعا کنید.
خدافظی...
سلام
سلام سلام!
بازم اومدم!
با یه معذرت خواهی بزرگ بابت تاخیر زیاد در به روز کردن وبلاگم !
باور کنید عذرم موجهه!
راستش چند وقت پیش،در یکی از روزهای جمعه که ما طبق معمول کارگاه ماشین افزار داریم ، بر حسب اشتباه و حواس پرتی یکی از دالتون ها دست بنده رفت بین پره ی ساپورت دستگاه فرز ! چشم تون روز بد نبینه ، خیلی دردناک بود !
ولی خدا رو شکر آسیب خاصی ندیدم! فقط تاندون دستم کشیده شد!
فقط یه ذره آتلی که دستمه اذیت می کنه !
اونم کم کم دارم بهش عادت می کنم !
بعدشم که کلی دنبال کار پروژه و ارائه بودیم برای کارگاه ماشین !!!!
اگه خدا قبول کنه دیروز ارائه دادیم و تمومش کردیم و نمره کامل هم گرفتیم !
دیروز وقتی داستم پروژه رو ارائه می دادم، همه به این نتیجه رسیدن که استعداد زیادی تو فن سخنوری دارم !
اگه روش کار کنم شاید یه چیزی شدم !
با این وضعیت دستم، رفتیم نمایشگاه کتاب !
با دالتون ها و سارا ( جفتم ) و ...!
تا حالا انقدر بهم خوش نگذشته بود !
جای همگی خالی !
چقدر خندیدیم !
کلی کتاب خریدیم !
ناهارم رفتیم "فری کثافت " ! ( از نمایشگاه شلوغ تر بود ! )
خلاصه تو این چند وقت کلی اتفاق خوب و بد برام افتاد ، تمام اتفاق بد برام شده یه عالمه تجربه ی خوب !
ولی شدیدا بد بین شدم ، نسبت به همه ! ( حتی خودم !)
آهان !
یادم رفت بگم !
اگه خدا بخواد ، تا یکی دو هفته ی دیگه میریم خونه ی جدید!
الآن کلی سرمون شلوغه برای خرید اسباب و وسایل جدید واسه اتاق جدید !
راستش شنبه امتحان روش تولید دارم !
اصلا نمی دونم چی هست !
میرم سر درسم !
خیلی دوستتون دارم ...
برامون دعا کنید .
بای بای.
عید تون مبارک
سلام سلام !
من بازم اومدم !
بعد عمری یه فرصتی دست داد که دوباره بتونم بنویسم !
نمی دونم از کجا براتون بگم !!!
اولا : عید همگی مبارک ...
دوما : من دلم واسه دوستانم تنگیده در حد دکترا !!!!
آخه از جمعه ندیدم شون .
این چند وقته خیلی بهم وابسته شدیم ؛ فکر کنم همه مون تو عید از غم دوری دق کنیم .
راستش بدون بچه ها هیچی از گلوم پایین نمیره !
دلم میخواد بازم بریم FK به قول بچه ها customer علی آقا بقال بشیم ، بستنی سالار بخریم . ( اینا همه اثرات 2واحد زبان تخصصی می باشد. )
داشتیم میومدیم نمی دونی چه هوایی بود !
جای همگی خالی ...
تو این چند روز اخیر بعضی ها نامردی رو به حد اکثر رسوندن !
نارفیقایی که دم از معرفت می زدن... !
منکه به خدا سپردم شون ؛ اونام اگه لطف کنن و جلو چشم من نیان خیلی خوب می شه !
بگذریم ...
یکشنبه نامزدی پسر خاله ی عزیز تر از جان بود .
جاتون خالی ، ترکوندیم ...
ولی از روز یکشنبه به بعد یه سئوال کوچولو تمام ذهنم رو به خودش مشغول کرده !!!
بین اون همه دختر چرا من باید تو گلوی دو نفر گیر کنم ؟!
که دو روز پشت سر هم، زنگ بزنن به خاله ی عزیز تر از جان که آمار منو بگیرن !!!!
هنوز آمار جدیدی از تلفات به دست ما نرسیده .
جالبش اینجا بود که مادرهای محترم شون سه سوت ( دست به نقد ) زنگ زدن به مادر داماد ( خاله جان ) که تلفن مارو بگیرن !!!
میدونم الآن تو دلتون می گید ، دختره ی جلف !!!!
ولی به خدا من اصلا روحمم از این همه کشته و مرده خبر نداشت !!!!
کلی اعتماد به نفسم رفت بالا !
بی خیال ، ولش کن بذار راحت باشن !!!
عزا گرفتم .
پیک شادی مون خیلی سخته !!!
کلی کتاب باید بخونم ، کلی تحقیق دارم ، کلی درس ، یه عالمه چک نویس و پاک نویس !
تازه داریم می فهمیم صنایع چی هست !
در کل تو عید دهنم ... ! D:
یاد بد بختی هام افتادم .
من دیگه برم ...
همه تونو دوست دارم.
عید همگی مبارک ... 
خدافظ .
خدایا شکرت
سلام سلام.
من اومدم اما با دلی پر از خوشی!!!!!
مرسی از دعا هاتون!
سارا ی من حالش خیلی خوبه .
چند روز پیش از بیمارستان مرخص شد!
فقط می تونم بگم که خدایا شکرت!!!!
تازه فهمیدم خدا چقدر دوستم داره .
مهر یه سری از اطرافیان قدیم که شدیدا بهشون وابسته بودم ، اما بهم وفا نکردن رو خدا از دلم بیرون کرده .
یه عالمه دوست خوب خدا بهم داده .
خلاصه من الآن همه چی دارم .
از همه مهمتر یه دل پاک دارم که دیگه به هیچ کس نمیدمش!
بگذریم....
جای همگی خالی، رفتیم فیروزکوه یه هوایی تازه کردیم و انتخاب واحدمونو انجام دادیم و اومدیم.
(البته واسه رفت تو راه گیر کردیم از بس که برف شدید بود )
این چند روزه هم دائم در حال خرید کردن بودیم ( لوازم لازم واسه ترم بعد من و بقیه دالتون ها )
اگه خدا بخواد هم فردا عازمیم به سمت وطن ( فیروزکوه )
خدا بخیر بگذرونه این ترم رو!
راستی ولنتاین همگی مبارک ( چه کسایی که عشقی تو دل دارن و چه آزاده هایی مثل من که از هرچی غم عشقه رها شدن !)
خوب بیشتر از این سرتونو به درد نیارم !
برم سراغ کارای فردام .
همه تونو دوست دارم .
برام دعا کنید.
خدافظی....
CRUEL
ای دل بی یارم ، تنها کٔسٔم ، کارم .
دیدی ازم دل کند ، اونکه دوسش دارم .
اونکه یه عمری بود ، غصه شو می خوردم .
دیدی چه راحت گفت ، من تو دلش مُردم !
ای دل غم دیدم ، دیدی چه بی رحمه ؟!
معنی احساسو دیدی نمفهمه ؟!
رفت و شدم تنها ، اما خوب می دونم نیست اون تنها !
من دیگه از امشب ، هر شب مهمونی دارم با غم ها .
آخ که چقدر تنهام ، سرده چقدر دستهام .
سر شده صبر من ، دست اونو می خوام .
ای دل غم دیدم ، دیدی چه بی رحمه !؟
معنی احساسو دیدی نمی فهمه ؟!
رفت و شدم تنها اما خوب می دونم نیست اون تنها !
من دیگه از امشب هر شب مهمونی دارم با غم ها !
دارم از غصه می میرم ، اما هیچکی دردمو نمی فهمه !
اونی که فکر می کردم تو غمها و شادی ها باهام می مونه ، تو غمها تنهام گذاشته !
بهترین دوستم ، کسی که یه عمره نفسم به نفساش بسته ست داره میره زیر تیغ عملی که سالم بیرون اومدنش از اتاق عمل با خداست !
حاضرم تمام زندگی مو بدم فقط به سه سال پیش برگردم که "سارا"ی من حالش خوب بود !
براش دعا کنید لطفا !
دیگه نمی دونم چی بگم .
خداحافظ .
یلدا مبارک.
سلام سلام.
من اومدم در حالیکه دارم از خستگی می میرم !
چشم تون روز بد نبینه زمان انتخاب واحد ( اوایل شهریور ) تو بانک ملی فیروزکوه گواهینامه مو گم کردم !
تا الان صبر کردم پیدا نشد ! امروز صبح رفتم شهرک آزمایش برای استعلام و اعلام مفقودی !
اولا که زوری حراست شهرک چادر سرم کرد و گوشی مو گرفت ! ( جای همگی خالی از قیافه ی خودم خندم گرفته بود ! )
بعد کلی صف وایستادن و ... یه استعلام گرفتم !
باید برم دفتر خونه به همراه دو نفر شاهد ، بعد با یه عالمه فیش واریزی به حسابهای مختلف برم پلیس +10 برای درخواست المثنی !
شیطونه میگه بزنم تو کار بی خیالی و بی گواهینامه سیر کنم !
راستی یلداتون مبارک !
جای همگی خالی !
شب یلدا ترکوندیم !
جمع دالتون ها ، جمع بود !
انقدر حال داد !
فقط خوردیم و خندیدیم !
انقدر خوردیم که فرداش به کلاس استاتیک نرسیدیم!
حیف که نمیتونم عکسای اون شب به یاد موندنی رو نشونتون بدم !
راستی امتحان "علم مواد" دادم ! افتضاح بود !
خدا آخر ترم رو بخیر بگذرونه !
باید برم سراغ تحقیق " اقتصاد مهندسی " !
" سرمایه گذاری در شرایط عدم اطمینان "!
اصلا نمیدونم چی هست !
ولی شدیدا به نمره ش احتیاج دارم !
این هفته جمعه امتحان دستگاه تراش داریم !
انقدر که ما این استاده رو اذیت کردیم ، فکر کنم 2 واحد کارگاهم این ترم بیفتیم !
من دیگه واقعا خوابم میاد !
همه تونو دوست دارم .
برامون دعا کنید.
بای بای...
اخراجی ها !
سلام سلام.
من اومدم با کلی سوژه خنده که تو این یه ماه جور شده !
اول اینکه یه مکان جدید جور کردیم واسه خندیدن های شبانه در خوابگاه !
جدیدا 12 شب به بعد میریم تو سالن دستشویی چهارم غربی ، به منظور شستن آرایش صورت و مسواک زدن ، فقط می خندیم !
شاید به نظرتون مکان جالبی نیاد ولی اون موقع شب اونجا مگس پر نمیزنه !
ولی متاسفانه اتاق اون عوضی های " کار دانشجویی" دقیقا جلوی مکانه !
ما آخر با این کارامون سرمونو به باد میدیم !
شنبه شب با اینکه صبح یه امتحان نیم ترم اقتصاد مهندسی رو در حد دکترا گند زده بودیم و پس از پاس کردن ولولوژی فراوان در اطراف دانشگاه و خرید مواد لازم جهت پر کردن شکم های مبارک ( خندق بلا ) بلاخره رضایت دادایم که برگردیم خوابگاه !
جای همگی خالی با یه چرت نیم ساعته تجدید قوا کردیم و بعد از خوردن یه شام توپ دوباره شروع کردیم به روزمرگی معمول ( یعنی چی ؟! یعنی خنده های مستانه ) اون شب همه تو فاز بودن ! ( البته به جز یکی از دالتون ها که اون بنده خدا هم به قول خودش دچار پیچیدگی عشقی شده بود ! )
چشم تون روز بد نبینه !
دیسکوی 411 رو با کمترین امکانات ممکن، برپا کردیم ظرف 5 دقیقه !
ولی باز هم چشم تون روز بد نبینه نمیدونم کدوم از خدا بی خبر بدبختی ، رفت پایین و آمارمونو گذاشت کف دست مسئول خوابگاه !
زنه اومد بالا برامون قاطی کرد در حد بنز !
کلی برامون تریپ تهدید و ارعاب اومد که " برای ترم بعد نمی ذاره بهمون خوابگاه بدن !"
با این وضعیت باید یه سری بریم تو کار بنگاه و معاملات ملکی های فیروزکوه که فی دستمون بیاد !
شنبه امتحان علم مواد دارم !
با یه عالمه جزوه ی ناخوان !
از بس ؛ ما سر کلاسای مواد با رغبت قلبی رفتیم که یه جزوه ی کامل نداریم !
کل کلاساش فقط سوژه خنده بود با اون لغات قلمبه سلمبه و غلط دیکته های دالتون ها !
دیگه برم یه چرت بزنم و بعدش برسم به درسام که این ترم دیگه شوخی بردار نیست !
راستی یکی دیگه به دالتون ها اضافه شده ! مهرنوش اومده در نقش " بوش وگ " !
برامون دعا کنید .
یا حق .
دالتون های مهربون
سلام سلام.
اومدم که بهتون بگم، شدیم دالتون های مهربون !
دیروز نمی دونم به چه مناسبت انتقال خون اومده بود دانشگاه و تو سالن مطالعه ی برادران مستقر شده بود!
از چند روز قبل اگهی شو زده بودن به در و دیوار !
ما 4تا هم جو گیر شدیم و قرار شد بریم خون بدیم . ( زندگی مونو اهدا کنیم. )
در همون بدو ورودمون به سالن کل سالن رو هوا بود انقدر که ما دخترای سنگینی هستیم !
کم مونده بود با لقد از سالن بیرون مون کنن !
نشسته بودیم به پسرایی که اونجا نشسته بودن و دست پاشون می لرزید می خندیدیم ! جای همگی خالی !
یه سری " بز دل " که به ... خوردن افتاده بودن که فرم پر کردن !
مام که شده بودیم مثل اره برقی رو اعصاب شون !
گذشت و گذشت و گذشت ....
تا نوبت ما شد برای معاینه ی پزشکی قبل از اهداء !
4تایی رفته بودیم سراغ دکتره !
همه کف کرده بودن از دست ما !
دکتره یه سری سئوال مجاز و غیر مجاز از من پرسید ، همگی زدیم زیر خنده ، بنده خدا دیگه از اون 3تای دیگه چیزی نپرسید !
فکر کنم فهمیده بود ما از هر نظر خلاصیم !
ازم پرسید " انقدر که شیطونی ، درسم می خونی؟! "
معدلم رو که بهش گفتم کف کرده بود بنده خدا !
الناز تو معاینه رد شد چون هفته ی پیش 633 زده بود !
به همه قرص آهن میداد ولی به من نداد !
گفت از صبح تا حالا اولین دختری هستم که قرص لازم ندارم !
گذشت و گذشت و گذشت ....
تا نوبت ما شد برای اهداء !
برای هر نفر تقریبا 20 دقیقه طول می کشید کارشون ، اما برای ما سه تا کلا 20 دقیقه طول نکشید ! ( از بس که غیر عادی بودیم ! )
همه تعجب کرده بودن با این جثه انقدر خون داشتم !
نمی دونم چرا خون من از همه پر رنگ تر بود !
الناز می گفت عین آبجو کف کرده !
اون خانمه که از ما خون می گرفت ، دل درد گرفته بود از بس که به حرفا و حرکاتمون خندیده بود .
در هر صورت ما این عمل خیرخواهانه رو انجام دادیم و اومدیم بیرون !
چشم تون روز بد نبینه !
رفتیم سر کلاس فیزیک 2 استاده یه حالی ازما گرفت !
یه امتحان نیم ترم توپ گرفت !
تو عمرم انقدر به ورقه گند نزده بودم !
دستامونو به استاده نشون دادایم بلکه دلش به رحم بیاد اما .... !
خدا بخیر بگذرونه این ترم ما رو !
دوستتون دارم.
برامون ( 4تا دالتون ) دعا کنید .
بای بای .
اومدم.
سلام سلام.
بعد از عمری دوری من برگشتم.
دلم براتون تنگ شده بود.
نمیدونم از کجا شروع کنم.
نمدونم از کدومش براتون بگم .
از خوشیامون یا از اشکها و ناراحتی؟
از خونمون براتون بگم که سنگ نماش تموم شده! باید بریم برای انتخاب کاشی و سرامیک و ....!
انقدر ناز شده ه ه ه ه ه ه ه ! انگار همین دیروز بود که داشتم از غم تخریب خونه ای می گفتم که توش به دنیا اومدم!
خوب بگذریم.
تو دانشگاه به گروه " دالتون ها " مشهور شدیم . اگه یه روز یکی از ما 4 تا نباشیم ، کل دانشگاه نگران میشه! 100 نفر ( دختر و پسر ، شناس و ناشناس ) می پرسن یکی تون کمه ! کجاست ؟!
دیگه " آس " بودن این چیزا رم داره دیگه!
از ایران_28 اینا بگم که یکی شون کم شده ! قرمزه ( امیرحسین ) فقط چند وقت یکبار میاد ! از موهاش حدس می زنیم که سرباز باشه! فکر کن اون جوجه تیغی موهاشو ماشین انداخته! روز اول اصلا قابل شناسایی نبود !
جدیدا سر کل کل افتادم با یکی از ... های دانشگاه ( ملقب به " راجو " ) همه میدونن این کیه ! ولی نمیدونم چرا گیرش چرخیده رو من ؟! به من میخوره ... باشم ؟! ولی تا حالا کم نیاوردم ! بچه ها میگن کوتاه بیام که اسمم تو یونی بد در نره ! خیلی دوست دارم پوزشو به خاک بمالم!
از بدبختی هام بگم!
روی کل کل افتادم با استاد ، استاده نامردی نکرد و یه تحقیق داد که حتی نمی تونستم اول اسم شو تلفظ کنم! این تخس بازی من آخر سرمو به باد میده! تحقیق در مورد " موجبر ها " . تو اینترنت فقط یه تعریف دو خطی ازش پیدا کردم!
حالا باید برم کتابخونه مرکزی دانشگاه تهران ، کتابخونه ملی که شاید تونستم چیزی گیر بیارم!
یه عالمه مسئله استاتیک مونده رو دستم که باید 1شنبه به استاده تحویل بدم! دست به دامن حل المسائل شدیم! ( دنیا رو ببین !)
در مورد کامنت آقا پرهام !
من یه بار سریدم ، برای 7 جد و آبادم کافی بود !
من دیگه برم.
مشق هام مونده !
برام دعا کنید.
دوستتون دارم.
بای بای.
بدون شرح!!!!
نمی دونم که کدوم دل منو از یاد تو برد .
خاطرات خوب مونو به تن قصه سپرد .
نمی دونم با کدوم حرف از من آزرده شدی .
با کدوم باد خزونی زرد و پژمرده شدی ؟!
که من از فاصله ها دلتنگم ،
تو با من دو رنگی ، من یک رنگم .
که من از دوری تو می میرم .
روز و شب با عشق تو در گیرم .
مریض عشقم بخدا ، علاج من محبته .
خاطره ای که موند واسم ، تلخی این رفاقته .
ارزش دوست داشتن من ، دروغ و مکر و حیله بود .
دل غریب من و تو مثل دو هم قبیله بود.
تو اما با دورنگی هات آتیش به جونم می زنی .
نکٌش منو اسیرتم ، تویی که دشمن منی .
سر به هوایی تورو به پای عشقت می ذارم .
کاشکی می شد بیای پیشم ؛
تا بال و پر در بیارم .
تا بال و پر در بیارم .
نمی دونم از کدوم جاده باید به شهر عشق تو رسید .
با کدوم نقاشی های کودکی طرح عشق تو کشید .
هنوزم دل تو ، هستی منو به آسمونها می بره .
نمی دونم پس چرا مرغ دلت از سر بومم می پره .
خوب می دونم که توام دلتنگی ، به خیالت که با من یکرنگی .
خوب می دونم که توام داغونی ، حالا قدر عشقتو می دونی .
که من از فاصله ها دلتنگم ،
تو با من دو رنگی ، من یک رنگم .
که من از دوری تو می میرم .
روز و شب با عشق تو در گیرم .
با دو رنگی منو پیش مردم رسوا می کنی .
این سفر کار خودت بود ، گله از ما می کنی .
با رقیبم که نشستی حرفی از من نزنید .
حرمت عشق رو نگه دار ، دل منو نشکنید .

